






به
جاي دسته گلي که فـــردا بر قبــرم نثار ميکني ![]()



امـــروز با شاخه گلي کوچک ، يــادم کن ![]()




به جاي سيل اشکي که فـــردا بر مزارم ميريزي ![]()




امـــروز با تبسمي ، شــادم کن ![]()




به
جاي آن متن هاي تسليت گونه که فــردا در روزنامه ها
برايــم مينويسي ![]()



امروز با پيام کوچکي ، خوشحالم کن ![]()




من ،
امـــروز به تو نيـــاز دارم ![]()



نـــــــه فـــــــرداونه پس فردا ![]()

| با لباسهاي نايلوني ورزش نكنيد | |
|
سال موش، سال ثروت
تنها يك بهانه كوچك كافي است تا ماراتن تغيير و تحولات آغاز شود ... و ناگهان هنگامي كه در و ديوار مغازهها آمدن تقويم سال نو را در بوق و كرنا ميكنند، تير خلاص حركت كارناوالها به سوي تولد سالي ديگر شليك ميشود.
![]() |
اما در اين نو شدنهاي پيدرپي و شايد هم تكراري، اين حيوانات هستند كه هر سال در صفحه اول سالنامهها جاي خود را به ديگري ميدهند تا حوادث هر سال، بسته به خوي وخيم حيوان نسبت داده شده به آن سال، رخ دهد و اين گونه سالها از گرداب تكرار نجات مييابند. هرچند كه برخي از اين حوادث تا اندازهاي تلخند كه خاطره آن تا پايان عمر كنج ذهن را رها نميكند.
سال 86 هم از اين تغيير و تحولات مستثني نيست، سال خوك با تمام خاطرات خوب و بدي كه به ارمغان آورده بود روز پنجشنبه بار سفر بست تا چشمانمان به جمال «موش» روشن شود؛ موشي كه آمدنش همه را نگران كرده است ...
سالشماري حيواني
كسي نميداند سالشمار حيواني مولود كدام دوران است؛ اما ملل مختلف عقايد گوناگوني پيرامون پيدايش سالشماري حيوانات دارند.
در اين ميان ايرانيان بر اين باورند كه حيواناتي از قبيل گاو، ماهي، مار و ... متصديان حمل زميناند و اين وظيفه از ابتداي خلقت بر عهده آنها نهاده شده است.
به هر روي رواياتي از اين دست را به وفور ميتوان از دل كتابهاي قديمي ايراني جستوجو كرد، در برخي از اين روايتها گفته ميشود، زمين بر روي شاخ گاوي جا خوش كرده كه هر گاه اين گاو براي رفع اين خستگي، زمين را از شاخي به شاخ ديگر منتقل ميكند، زلزلهاي به وقوع ميپيوندد. مردمان خاور دور مانند چين و ژاپن نيز پيرامون سالشماري حيواني عقايدي به سان يكديگر دارند. به باور چينيها و ژاپنيها زمين بر پشت ماهي بزرگ «نامازو» سوار است و هنگامي كه اين ماهي دمش را تكان ميدهد، زلزلهاي بزرگ به بار مينشيند.
البته در روايتي ديگر آمده است كه يكي از خاقانهاي ترك براي مشخص كردن تاريخ يك جنگ، با ملتش وارد شور ميشود و با اين استدلال كه آيندگان هم همچون او درخصوص «تاريخ» دچار مشكل خواهند شد براي حل اين مشكل دست به كار ميشود. او دوازده ماه برج آسمان را نامگذاري ميكند تا شمار سالها از شمارش اين نامها مشخص شود، خاقان به شكار ميرود و فرمان ميدهد كه حيوانات را به سوي رودخانهاي بزرگ برانند، مردم هم همان ميكنند كه شاه دستور داده است. در اين هنگام بعضي از حيوانات شكار ميشوند و برخي ديگر در آب غرق ميشوند، اما دوازده حيوان به سلامتي از آب عبور ميكنند كه نخستين آن سيچغان (موش) بوده است. از همين روي نخستين سال، موش ناميده ميشود و سالهاي بعدي نيز به نام حيوانات ديگر.
البته در ميان حيواناتي كه چين، ژاپن، ايران و ... در سالشمار خود برگزيدهاند، اختلافاتي نيز ديده ميشود؛ براي نمونه، در چين و ژاپن كه اژدها در اساطير آنها مشاهده ميشود، در سالشماري حيواني اين كشورها نيز ديده ميشود.
اما در تقويم ايرانيها چنين چيزي جايي ندارد.
اگر بخواهيم از سالهايي كه در قرن حاضر در ايران به سال موش خوانده شدهاند نام ببريم، سالهاي 1303، 1315، 1327، 1339، 1351، 1363، 1378، 1387 و 1399 در ميان اين گروه قرار ميگيرند، مهمترين ويژگي كه به اين سال نسبت دادهاند آن است كه به زعم بسياري از ستارهشناسان سال موش سالي پر از وقايع حيرتآور است كه گاهي آن را سال خوششانسي و ثروت نيز بشارت ميدهند كه البته چنين سعادتي ممكن است توفانهاي سهمگيني را هم به دنبال داشته باشد. كودكاني كه در اين سال چشم به جهان ميگشايند، اگر فصل تولدشان تابستان باشد انسانهاي خوشبختتري خواهند بود و لازم نيست كه در سرما و گرما خود را به زحمت بياندازند؛ چراكه عناصر و عوامل ديگري موجبات خوشبختي او را فراهم خواهند آورد. متولدين سال موش در صحبت كردن و نوشتن مهارت عجيبي دارند و از زبان و قلم آنها ملاحت خاصي ميبارد، شايد از همين رو باشد كه نويسندگان بهنامي چون شكسپير، راسين، دوده اوژن يونسكو، تولستوي و ... در ميان متولدان اين سال ديده ميشوند.
سال موش در ملل مختلف
«موش» در تقويم اغلب اقوام مشرق زمين در حال جويدن روزها و ماههاي امسال خواهد بود.
حدود دو ماه پيش از آغاز سال نو ميلادي، سال نو چيني آغازيدن گرفت و خوك جايگاه خود را به اين حيوان موذي تقديم كرد. درروزهاي ابتدايي سال نو شهرهاي بزرگ چين، فعاليت اقتصادي خود را به حالت تعليق درآورده بودند و در روز اول سال همه كارخانهها تعطيل بودند. مردم چين شب سال نو معمولا دلي از عزا درميآورند و خوب غذا ميخورند.
اما بنابر عقيده برخي از ستارهشناسان چيني، سال موش سالي به ظاهر آرام ولي پرتنش خواهد بود.
به طوري كه «ريموند لو» استاد پيشگويي مكتب فنگشويي ميگويد: «زميني كه روي آب قرار ميگيرد سمبل كوه، ثبات و استحكام است؛اما چون زير آن آب كه نماد سستي است قرار دارد، اين استحكام و ثبات متزلزل ديده ميشود. به اعتقاد وي، امسال سالي است كه عناصر مهم، بر روي پايههاي لرزان قرار ميگيرد؛ به علاوه اينكه فجايع طبيعي مرتبط با آب از جمله تسونامي سال 2004 در آسيا يا غرق شدن كشتي تايتانيك در سال 1912 همگي در سال موش به وقوع پيوستهاند و از آنجا كه تقويم چيني چرخهاي 60ساله دارد، سال 2008 نيز مانند سال 1948 بسيار پرماجرا خواهد بود. از همين رو است كه مردمان چشمبادامي چين ميدانند، سال نو، سال چالشهاي بزرگي برايشان خواهد بود؛ سالي كه پكن نقش ميزبان بازيهاي المپيك را ايفا خواهد كرد و همچنين نقش ميزباني ميليونها ورزشدوست را.
به گونهاي كه مقامات چيني ميكوشند اين ميهماني بزرگ بدون هيچ تنشي به پايان برسد و البته گفته ميشود كه مردم روسيه نيز در سال جديد هدايايي به شكل موش به يكديگر هديه دادهاند. آنها معتقدند اين حيوان براي آنها اوقات خوشي را در اين سال به ارمغان خواهد آورد.
به هر روي با اينكه گاهي موش سمبلي براي افزايش روابط دوستانه و عاشقانه قلمداد ميشود، اما نام اين جونده كوچك همواره با نوعي احساس تشويش و نگراني نيز همراه بوده است.
| پاسخ ايران در سازمان ملل به ادعاهاي امارات | |
|
جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سيزدهً تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند.
سبزه گره زدن
افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهاي ايران و عراق که زرتشت را از خود مي دانند روز سيزدهم فروردين را جزو جشن نوروز به حساب مي آورند.
مقاله درباره سيزده بدر
در کتابهاي تاريخي و ادبي سده هاي گذشته، که رسم ها، آيين جشن هاي نوروزي کهن را ياد و يادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقيه، التفهيم، تاريخ بيهقي، مروج الذهب، زين الاخبار و نيز در شعر شاعران به ويژه شاعران دورهً غزنوي که بيشترين توصيف جشن ها را در بر دارد اشاره اي به " سيزده بدر " نمي يابيم. پرسش اينجاست که اگر در کتاب هاي تاريخي و ادبي گذ شته اشاره اي به سيزده بدر و هفت سين نمي يابيم آيا اين رسم ها را بايد پديده اي جديد دانست و يا اين که، رسمي کهن است، و به علت عام و عاميانه بودن در خور توجه نبوده و با معيارهاي مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زيرا رسم و آييني که بدين گونه در همه شهرها و روستاهاي ايران همگاني است و در بين همهً قشرهاي اجتماعي عموميت دارد، نمي تواند عمري در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. ديگر اين که مي دانيم کتابهاي تاريخي و شعرهاي شاعران، رويدادها و جشن هاي رسمي را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتي بود، بيان و توصيف مي کرد. ولي سيزده بدر، رسمي خانوادگي و عام و به بياني ديگر پيش پا افتاده و همه پسند ( و نه شاه پسند ) بود. از طرف ديگر، نوشتن رويدادهاي روزي که رفتارها و گفتارهاي خنده دار و غير جدي، براي خود جايي باز کرده، تا " نحسي سيزده " آسانتر " در " برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمي کرد. و شايد " نحس " بودن هم عاملي براي بيان نکردن بود. نحس و ناخوشايند بودن عدد 13 و دوري جستن از آن، در بسياري از کشورها و نزد بسياري از ملت ها، باوري کهن است. مسيحيان هيچ گاه سيزده نفر بر سر يک سفره غذا نمي خورند. در باور تازيان سيزدهمين روز هر ماه ناخوشايند است. ابوريحان بيروني در جدول " روزهاي مختار و مسعود و مکروه " در ايران کهن، روز سيزدهم ماه تير را که ( تير نام دارد ) منحوس ذکر کرده است. سالهاي زيادي فروردين ماه اول تابستان بود. يکي از نويسندگان در خاطره هاي هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوين، دربارهً سيزده بدر مي نويسد : روز سيزده بدر جايز نبود براي ديد و بازديد، به يک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد ميگرفت و مي گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمي خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سيزده بايد به صحرا رفت. زيرا آنچه بلا در اين سال بيايد، امروز مقدر و تقسيم مي شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشيم، شايد در تقسيم بلا، فراموش شده و از قلم بيفتيم. شباهتي که بين سيزده بدر و برخي از رسم هاي کاتارها( بازماندگاه مانويان در اروپا، که ترکيبي از انديشه هاي زردشتي، فلسفهً باستان و مسيحيت دارند ) اين پرسش را به ذهن مي رساند که آيا هر دو ريشهً مشترک باستاني ندارند؟ کاتارها در روز عيد " پاک " ( که برخي از سال ها به روز سيزده فروردين نزديک است ) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي گذرانند، و براي ناهار با خود تخم مرغ ميبرند. در اين روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پيدا کردن آنها سرگرمي کودکان است. سه شباهت ، يا سه ويژگي مشترک اين دو عبارتند از :
1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربيعي است.
2- در روز سيزده و عيد پاک کاتارها به صحرا و دامان طبيعت مي روند.
3- بازي و سرگرمي کودکان با تخم مرغ فقط در روزهاي عيد بهاري رسم است، نه فصلهاي ديگر سال.
شباهت ديگر دروغ هاي روز اول آوريل، با شوخي هاي سيزده بدر است. روز اول آوريل، هر چهار سال يکبار مصادف با روز سيزده فروردين است ( و سه سال با 12 فروردين ). پيشينه و انگيزهً برگزاري سيزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشيره هاي ايران، سيزدهمين روز فروردين، رسمي است که بايد از خانه بيرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسي روز سيزده را بدر کرد. خانواده ها در اين روز به صورت گروهي و گاه چند خانواده با هم غذاي ظهر را آماده کرده و نيز آجيل ها و خوردني هاي سفرهً هفت سين را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبيعت مي روند و سبزهً هفت سين را با خود برده و به آب روان مي اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخي و بازي کردن، دويدن، تاب خوردن و در هر حال جدي نبودن، از سرگرمي ها و ويژگي هاي روز سيزده است. گره زدن سبزه، به نيت باز شدن گره دشواري ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بيرون کردن نحسي است. اين باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگوني براي ازدواج و همسر يابي، مي باشد. در فرهنگ اساطير براي رسم هاي سيزده بدر، معني هاي تمثيلي آورده : شادي و خنده در اين روز به معني فروريختن انديشه هاي تيره و پليدي، روبوسي نماد آشتي و به منزله تزکيه، خوردن غذا در دشت نشانهً فديه گوسفند بريان، به آب افکندن سبزه هاي تازه رسته - نشانه دادن هديه به ايزد آب يا " ناهيد " و گره زدن سبزه براي باز شدن بخت و تمثيلي براي پيوند زن و مرد براي تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ويژه اسب دواني - يادآور کشمکش ايزد باران و ديو خشکسالي است.
اين باور همگاني چنان است که اگر خانواده اي نتواند به علتي تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ويژه با دگرگوني هاي جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، " براي گره زدن سبزه و بيرون کردن نحسي سيزده " به باغ يا گردشگاه عمومي مي رود. با دگرگوني هاي صنعتي، شغلي، بزرگ شدن شهرها، فراواني وسيله هاي آمد و رفت سريع السير، وسيله هاي ارتباط جمعي و ... به ناگزير شهرداري هاي شهرهاي بزرگ، دشواريهاي آمد و رفت را پيش بيني مي کنند. فراواني اتومبيل و ديگر وسيله هاي آمد و رفت موتوري و نيز وسعت خانه سازي ها و شهرسازي ها، باعث شده که خانواده ها، سال به سال راه دورتري را براي " سيزده بدر " پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاري بيابند.
زشیر
شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیدست کار که تاج کیان را کند آرزو تفو باد بر چرخ گردون تفو.
آریایـــــــــــــــــــــی ها:
دوستان عزیز بخوانید و به ایرانی بودنتان افتخار کنید:
آریایی ها برای اولین بار به کوزه گری می پرداختندو چرخ کوزه گری از اختراعات آنان است.
آریایی ها اولین کاشفان فلز مس و فلزهای دیگر بودند و همچنین سازنده ی اولین کوره های ذوب فلز در تاریخ بشریت.(توجه کنید ساختن کوره ی ذوب فلزات برای استفاده از فلز در زمان چند هزار سال پیش موجب شگفتی همگان است.)
و مهمترین مورد اینکه آریایی ها که در ابتدا خورشید می پرستیدندبدون وجود هیچ پیامبری و تنها با بهره گیری از هوش سرشارشان پی به یکتا بودن خداوند بردند.ایران بان (که زن بود) برای اولین بار پی به این موضوع برد> او می گفت: نظم خاصی در این دنیا موجود است که نشان از وجود آفریدگاری فراتر از خورشید است و این خورشید هم آفریده ی اوست.
نیک است بدانید که این موارد درآوردی نیست و حاصل تحقیق مورخان داخلی و خارجی بسیاری است.
آریایی ها برای اولین بار سگ را برای حفاظت از خود در مقابل حیوانات درنده و اسب را برای سواری و بار کشی رام کردند.( در آن زمان فقط در ایران اسب وجود داشت.)
رسم خانه سازی و ترک زندگی غارنشینی از آریایی هاست.
برای نخستین بار این آریایی ها بودند که گیاهان مختلف(از جمله سبزیجات) را برای برخورداری از غذایی بهتر پرورش دادند. منبع: کتاب تاریخ ایران
تجربه نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار ميكند. به عقيده ما در
موقع دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت ميشود. مثال:
يك وكيل مجلس اينطور فحش ميدهد: احمق بيقانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي
خود سوء استفاده كردهاي. بدتركيب، بيقيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و
تو وخيم گرديد. مردهشور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي
استيضاحت ميكنم!
خانم يك افسر اينطور فحاشي ميكند: زنيكه بيانضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت
بخورد، يابوي بي ركاب. پدرسوخته آش كشكي را ببين. آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف
مردهها بري!
يك كارمند اداره ميگويد: خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به
آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي
زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!
يك درشكهچي: تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان
سنگفرش ميماند! والله ميزنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا ميگيرم سوتت ميكنم كه
دو كورس اونطرفتر بيايي پايين، احمق، زردنبو، رنگش مثل پهن ميماند!
يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را ميدوزم. گوشهايت را
قيچي ميكنم. مردهشور صورت آبلهاي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما
باز هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت.
بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد، قلب مرا بشكافي؟!
يك حاحي بازاري محتكر: دهه... چك بيمحل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را
بپا! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده
بياعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نميشه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد
و بلاي سرقفليهام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجرهات را تخته كن عمو.
--...عروس خانم!
راستشو بگو ببینم،
دیشب تو تنها بودی؟
به نظرم، سپیده دم، غژ غژ در شنیدم!
-- وا، وا!
خاک به سرم، چه حرفا!
یقین که باد وزیده،
به لای در خزیده.
-- پس با کی پچ پچت بود؟
پچ پچ و مچ مچت بود؟
-- آه، یقین که گربهها بودن،
رو پشت بوم ولو بودن.
-- خوب زن ِ ورپریده،
این یکی رو کی دیده:
یه زن تو رختخواب باشه،
چهار تا پا داشته باشه؟
-- آه، شاید که نوشیده بودی
یکی رو دو تا دیده بودی!
وقتی که من میخوابم
کفشامو در میارم
پا رختخواب میذارم.
شاید اونارو دیده بودی!
-- گواه من مهتابه،
خدا خودش گواهه:
رو نازبالش دو سر بود
دو تا ژولیده سر بود.
-- وجدان من که پاکه،
از این حرفا چه باکه؟
آخه شاید کلاه گیسم بود،
بالا سرم، پیشم بود.
--آخه، ای دروغگوی ابلیس!
کی دیده که کلاهگیس
یه ذرع سیبیل داشته باشه،
دو دسته بیل داشته باشه!
سپس همه با هم تکرار کردند:
--آخه، ای دروغگوی ابلیس!
کی دیده که کلاهگیس
یه ذرع سیبیل داشته باشه،
دو دسته بیل داشته باشه!
چاکرتیم به مولا ... خیلی نوکرتیم ... خیلی آقایی ... خاک زیر پاتیم !
خدا جون ... قربون اون مرامت ... فدای اون کرمت ... یکم تحویلات ...
الله وکیلی خیلی گلی ... بدجور با مرامی ...
آره میدونم الان چی فک میکنی ...میگی کره خر باز تو کــارت گیر کردیاد ما کردی !!؟؟
نه به مولا ! نه به جون مادرم ! همیشه کوچیکتم ... تو فقـــــــــــــط ...فقطِ فقط سیم ثانیه مارو داشته باش بسمونه ... تازه کــــلیم جو گیر
میشیم واسه خودمون ...
یعنی انقد سرت شولوغه که سیم ثانیه از وقتت نمیرسه به ما ؟؟!!!!
بابا BUSY !!! بابا اینکاره ... !
خدا جون ما که با هم این حرفارو نداریم ... با هر کی رودرواســـــــــی
میشم ! بـــگم ؟؟!!!!!
ایــــــــــــول ... از قدیم گفتن سکوت نشونه رضایته ...
نمیــــــــــــــدونم از کجاش شروع کنم ... از دلتنگیام ... از بدبختیام ...
از عمله بازیام ...
خدا جون چن وقته بد جوری میخورم تو دیوار ... ! حالم گرفتست ... !
دستم به دومنت .... یه کاری بکن واسه ما ! یه جوری جبران میکنیم!
عمله افغانی داره آجر میندازه بالا ... میگم داداش خسته نباشی ....میگه خسته نیستم با پاک فوم پاک کردم ...
سرم مو ورداشته ... گچ سبز گرفتم ... بچه 2 ساله میگه : خــــدا بد نده سید!
از این گشت ویژه ها نمیگم واست که دلم پر خونه! راست راست هم که را میری گیر میدن ...
خلاصه اینجوریاست ... دریاب مارو ... منم جای پــــــــــسر خودتم ...
دیگه سرتو درد نمیارم ... جون جبرئیل جواب ناممو بده ....
کاری باری ....؟ بازم برات نامه مینویسم ! حتی اگه جواب این ناممو ندی ....
خودت حافظ !!!
هر سال دریغ از پارسال
انگاری ما آدم ها آفریده شده ایم برای تغییر کردن و تغییر دادن و به هیچ وجه کسالت و یکنواختی توی خونمان راه ندارد. کلا" ما از یک جاایستادن،یک مدل پوشیدن و یک جور زندگی کردن متنفریم و البته خسته می شویم. بر ای همین هم به هر دری می زنیم تا خودمان را تغییر دهیم یک روز لباس نو می پوشیم، یک روز کفش نو یک روز ماشین نو می خریم و روز بعد خانه نو و گاهی هم دعا می کنیم برای زندگی مان یک اتفاق تازه بیفتد تا تا یک چیز دیگری شویم یک آدم مهم یا بزرگ، نه یک آدمی که آراممان کند. اما هر سال دریغ از پارسال!
اصلا" فکر کرده اید مگر ما مرض داریم که هر ماه یا هر سال یک چیز را مد کنیم؟ نه جانم همش به خاطر همین یکنواخت نبودن است اما نمی دانیم چه مرگمان می شود که این تغییرات ظاهری هم خسته کننده می شودو لذت آور نیست ، تا جایی که این بار دوست داریم خودمان را تغییر دهیم! برای همین بزرگتر از اینها فکر می کنیمو دنبال تغییریم، تغییری که حالا دیگراسمش تغییرنیست و تحول است! تحول در واقع همان دگر گونی در خودمان است که معمولا" از دو راه زیر اتفاق می افتد:
1- خودمان: این وقتی است که دلمان یک مرگش شده که با هر چیزی راضی نمی شود!کارهایمان انگاری بیخوداست ، هدفهاو انگیزه هایمان خیلی کوچک است و قلبمان را خوشحال نمی کنددرست توی همین زمان افسردگی یادمان می افتد که ما خیلی دوریم از خودمان،از اصل وجودمان از اینکه آفریده شده بودیم تا مایه خیر باشیم اما حالا ...و همین می شود دلیل تحولمان.
2- اتفاقات :این بار دیگر خودمان دلیل تحول نیستم این اتفاقات وتجربه هایی هستند که میشوند مایه ی خیر! یعنی مارا تا مرز تحول می برند و چنان روی ما تاثیر می گذارند که اگرما سالها هم می نشستیم و فکر می کردیم اینقدر منقلب نمی شدیم اتفاقاتی که یا شیرین بوده اند یا تلخ،یا شکست بوده اند یا پیروزی و آن قدرتاثیرگذارهستند که جهت گیری ما در زندگی مان را وحتی نزدیک شدن یا دور شدن مان را به خدا تغییر می دهند!
بیماری یکی از نزدیکانمان ،ازدواج ،مرگ،تولد،دوستی با افراد خاص و... و خیلی اتفاقات دیگر که میشوند تلنگر وما را متحول میکنند.
««امسال سال من»»
یک کار مهم را در نظر بگیرید مثلا دروغ نگفتن،حالا سال 87 را بگذارید:سال دروغ گفتن ممنوع،یا سال غیبت نکردن یا نماز اول وقت خواندن یا درست صحبت کردن یا.... این قدر ملت روی سال های مختلف اسم می گذارند،یک بار هم شما امتحان کنید این جوری یک کار بزرگ و یک هدف مهم برای امسال دارید که انجام دهید همین هدف باعث می شود که خوب مراقب سالتان باشید و کلی هم از این کار شاد شوید.
خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجویی کند.
ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا میخورند.
چشمهای شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
بچهها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر میشوند.
کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف میکند.
پروانهها با پاهایشان میچشند.
گربهها میتوانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگها کمتر از 10 تا!
ادرار گربه زیر نور سیاه میدرخشد.
تعداد چینیهایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکاییهایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!
دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.
فیلها تنها حیواناتی هستند که نمیتوانند بپرند.
هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری انرژی مصرف میکنید.
فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.
کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.
اگر عروسک باربی را زنده تصور کنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتیمتر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یک انسان نرمال.
تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.
اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید میشود.
اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کردهاید.
در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را میکندند حتی ابروها و موژهها.
کوتاهترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.
در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.
هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.
تعداد انسانهایی که به وسیله خر کشته میشوند، از انسانهایی که در سانحه هوایی میمیرند بیشتر است.
چشمهای ما از بدو تولد همین اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچوقت متوقف نمیشوند.
هر تکه کاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا کرد.
در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازهای سنگ به کار رفته که میتوان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتیمتر دور دنیا ساخت.
اگرتمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97000 کیلومتر میشود.
وقتی مگس بر روی یک میله فولادی مینشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم میشود.
آمریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد.
عدد 2520 را میتوان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته باشد.
30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی میکنند، در زیر خاک مدفون شدهاند.
تنها حیوانی که نمیتواند شنا کند، شتر است


