








محمدرضا رضايينژاد روز گذشته در گفتوگو با فارس اظهار كرد: براين اساس، 6 آبان اظهاريه دادگاه به سازمان خصوصيسازي ارسال شده و اين سازمان بايد طي مدت يك هفته يعني تا امروز به اين موضوع پاسخ دهد تا از شكايت خود صرفنظر كنيم.
وي تأكيد كرد: ما خواهان احقاق حق سهامداران هستيم. كاري به شركت مخابرات و خريداران و بورس نداريم و نميخواهيم با لغو معامله، بلوك 51 درصدي مخابرات بازار سهام به هم بريزد.
مديرعامل شركت تعاوني پيشگامان كوير يزد در برابر اين سؤال كه خسارت مدنظر چه ميزان و شامل چه مواردي است، توضيح داد: مبلغ خسارت درخواستي 15 ميليارد تومان است كه شامل 820 ميليون تومان هزينههاي سفته، 400 ميليون تومان هزينههاي بانكي و بخش اعظمي از آن مربوط به سهامداران است كه در قبال حضور اين شركت تعاوني در مزايده مربوط قبول ريسك كردهاند. رضايينژاد ادامه داد: حدود 30 سهامدار اين شركت تعاوني به وثيقه كردن داراييهاي خود نزد بانكها اقدام كردهاند. در صورتي كه ما بازنده مزايده مخابرات ميشديم، اين ريسك مربوط به ما شد، اما چون به طور ناگهاني و غيرمنتظره از اين مزايده كنار گذاشته شديم، خواهان دريافت خسارات وارد شده به سهامداران شركت هستيم.
وي تأكيد كرد: با توجه به اين موضوع، از سازمان خصوصيسازي به دادگاه شكايت كردهايم. دادگاه نيز را‡ي داده كه سازمان خصوصيسازي بايد در اين خصوص پاسخگو باشد. اين در حالي است كه در برابر اخذ مجوزهاي لازم براي حضور در مزايده مخابرات، ساعات خارج از وقت اداري به طور ناگهاني حذف شديم.
معامله مخابرات اولين دستور كار شوراي رقابت
از سوي ديگر، رئيس شوراي رقابت درباره بحث واگذاري مخابرات اظهار كرد كه شايد اين موضوع به عنوان اولين موضوع در شوراي رقابت بررسي شود و نظر شورا در اين مورد، قابليت اجرا دارد. جمشيد پژويان در گفتگو با ايسنا، درباره بحث واگذاري مخابرات بيان كرد: ما از نظر قانوني، وارد جزئيات قراردادي كه روال قانوني را طي كرده نميشويم و اگر قرار باشد جايگاهي به آن رسيدگي كند، جايگاههاي ديگر هستند.
با وجود اين، وي ادامه داد: اما اگر اين انتقال براساس قرارداد غيرمنصفانهاي بوده يا سلطهاي در آن باشد، شوراي رقابت وارد ميشود. مورد ديگري كه شايد پس از تشكيل شوراي رقابت باشد، اين است كه اين شورا ابتدا انحصار را ميشكند سپس انتقال را پيشنهاد ميدهد. رئيس شوراي رقابت در ادامه درباره واگذاري مخابرات اظهار كرد: ما بررسي نكرديم، اما شايد اولين موردي كه در شوراي رقابت بخواهد بررسي شود، همين باشد

دانلود اهنگ سریال دلنوازان کاری از علی لهراسبی
برای دانلود فقط کافی است روی گزینه دلنوازان کلیک کنید

دانلود تیتراژ سریال دلنوازان با سه کیفیت
آهنگ با کیفیت MP3 128
آهنگ با کیفیت OGG 64
آهنگ با کیفیت WMA 20
داستان جوان عاشقی است که می کوشد با صداقت و جسارت جوانی، از قدرت و حق انتخاب خود در تعیین سرنوشتش استفاده نماید. او که قرار بود در یک انتخاب از پیش تعیین شده به یک ازدواج فامیلی و کاملا سنتی رضایت دهد، نه تنها علیه این انتخاب می شورد و مؤدبانه به سراغ عروس خانم انتخاب شده رفته و شجاعانه نظر منفی خود را به او اعلان می کند بلکه مانند مردان دیروز این روزگار از او می خواهد که به همه بگوید عروس انتخاب شده به آقای داماد در این ازدواج فامیلی رضایت نداده است.

یلدا دختری است که در یک اطلاعیه گمشده ها به سراغ خانواده بهزاد می آید شاید بخت برگشته ای شانس آورده و دختر این این خانواده شود اما افسوس که چنین نشد و تقدیر و سرنوشت او را به سمتی پیش برد که در نبود پدر نالایق و مادر بیمار که در آسایشگاه بسر می برد و رنج آلزایمر را به جان خریده تا به بقیه عمرش ادامه دهد مورد انتخاب آقای بهزاد قرار گیرد و همه واکنشها و تحریمهای خانوادگی را علیه او فراهم نماید در میان این واکنشها پدر فراری او با پاسپورت جعلی به ایران می آید و در فضای محرومیت و مجازات بهزاد، در صدد انتقام و از سویی دلسوزی نسبت به فرزند بر می آید.

و آرام آرام بهزاد عاقل و البته جسور به یک جوان عصبانی و انتقام جو تبدیل می گردد. شغل و مدیریت آژانس از او گرفته می شود مادر مشاورش به طرد موقت او رضایت می دهد. مادر همسر از پیش انتخاب شده اش، آرزو دارد که هر چه زودترسر بهزاد به سنگ بخورد. گویا تئوری قدرت ـ ثروت قصد دارد اراده و آزادی و حقیقت جویی این جوان کمی خام را که دست پروده مادر مشاور و پدر خوانده وکیلش می باشد را له نماید آنگاه باز هم به سنت همیشگی ذلیل کردن و ترحم نمودن او را به آغوش خانواده باز گردانند شاید هم بر همین منوال عروس ناخواسته ای را هم بپذیرند.

معلوم نیست نویسندگان این داستان به دنبال یک سوژه پلیسی بوده اند یا یک عشق خیابانی و کوچه بازاری و الا حاضر نمی شدند صداقت بهزاد را اینچنین بدون چارچوب منطقی در کش و قوس طولانی شدن سریال ارزان بفروشند.
مخاطبین این سریالها امروز به دنبال عقلانی کردن عشق های خود هستند تا از بحرانهای عاشقی عبور کنند و یا با منطقی متقن آنها را بپذیرند و حتی باب توجیه را تعطیل نمایند. نشناختن حقوق مخاطبان و درگیر کردن آنها در یک جریانی که از عشق یابوی هوس را به مشام می رساند و یا جسارت و بعضا خامی ظلم مضاعفی است که همچنان بر تماشاگران روا داشته می شود.

شاید در ادامه، ترحم و دلسوزی مادر به خوشایندی نتیجه داستان بیانجامد اما این غصه تربیت است نه حقیقت آن. به جای طولانی کردن دیدارهای یلدا و بهزاد و منتظر گذاشتن مخاطبین ناامید و سرگردان، بهتر نبود تلنگری و قیاسی بر علاقه خودخواهانه و غیر مادرانه بهزاد زده می شد و مادران و پدران امروز رادر عبور هر چه زودتر پاییز زندگی مدد می رساند تا دیگر یلدایی تحقیر نشود و بی اصالت و بد نام معرفی نگردد و بهزاد نیز به جرم تقاضای حق طبیعی خود توسط پدر خوانده وکیلش مجرم و و محروم از مدیریت آزانس نشود که حاصل آن خوشحالی عمه خانم وشکسته شدن غرور بهزاد باشد.
و باز هم تکرار سنت اجتماعی نادرست تهدید و تحقیر و آنگاه ترحم. کارگردان محترم که در صدد معرفی پدر خوانده بهزاد به عنوان یکی از مردان دفاع مقدس است آنقدر در جنبه های فرهنگی و تربیتی او را ناتوان معرفی می کند که بهزاد را مجبور می سازد تا سخنان نادرست اتابک در مورد پدر خوانده اش را بپذیرد.
نبود یک گفتمان منطقی در یک خانواده و شاید یک جامعه حاصلش بهزادهایی است که یا باید استقلال مالی داشته باشند و در غیر این صورت بتدریج حقوق خود را آنقدر پایین بیاورند که در سایه بزرگترها گذرانی داشته باشند و مزه و لذت زندگی را از کانال آنان عبور داده و به حداقلها رضایت دهند.
چرا در این شبهای یأس آلود پاییزی به تبیین حق عاشقی و تأیید هرچه بیشتر کرامت آزادی و دلدادگی انسان پرداخته نمی شود؟ و تنها از عشق آن هم در نگاهی سطحی، نگاه چهره به چهره باقی می ماند؟

شاید پاسخ این انتقادات از سوی نویسنگان محترم معرفی اعضای آژانسی است که هریک از آنها نمادی از جوانان و مردم جامعه باشد اما نباید چنین تعمیمی از سوی نویسندگان صورت گیرد. رامین نماد یک جوان بی هویت و راحت طلب است که کارگردان اصرار بر معرفی او دارد اما چرا چارچوب نظری هیچ کدام از شخصیتها مخصوصا والدین بهزاد به چالش کشیده نمی شود؟
نماد جامعه جوان ما رامین و روشنک گستاخ نیستند بلکه انسانهایی در این جامعه زندگی می کنند که آگاهی از گذشته و چرایی حرکت به آینده را حق خود می دانند و دوست دارند آنگونه که خداوند برایشان مقرر کرده در ژرفای زندگی اندیشه کنند.
از حاشیه های خیابانهای شهر بگذریم، در متن کوچه ها و خانه ها جوانانی با منطق زیبای خود به ما می آموزند که با ما به از این باشید. نادیده انگاشتن این نسل جفایی است جبران ناپذیر. در عصر سرعت و تکنولوژی و بهره وری از زمان، این بی توجهی یک غفلت است نه یک تکنیک که متأسفانه این سریال سخت درگیر آن است.
چنین به نظر می رسد در پایان شیرین این داستان: سر به سنگ خورده بهزاد و دل شکسته و رنجدیده یلدا و مردن کسی و پیدا شدن خواهر نابینای بهزاد و ترحم عاقلانه مهتاب به آقای جراح قلب و به دست آوردن دل بزرگترها دست به دست هم می دهند تا جشنی و سروری برپا شود و به همین سادگی زندگی شیرین شود و نسلهای آینده هم می آموزند که زندگی در سایه تحمل دیگران است نه تعامل با آنان. (این پیش بینی احتمالی، معمول و متعارف سریالهای ایرانی است امیدواریم روند داستان با درایت بهتری پایان پذیرد ..)
ای کاش نویسندگان محترم این داستان کتاب "هنر عشق ورزیدن" اریک فروم را تورق می نمودند و سری هم به کتاب "پله پله تا ملاقات خدای" مرحوم زرین کوب می زدند تا هرگز افسوسهای سرنوشت یلدا و جسارتهای بهزاد در این شبهای طولانی به تمسخر و تحقیر کشانیده نمی شد، ای کاش همانقدر که جهان ملک پور از سرزمین خود دفاع کرده بود می توانست در تعامل با بانوی مطلقه ای که اکنون همسر اوست بهزاد و یلدا را بپذیرد و بر بی قراری و بحران هویت این نسل خاتمه دهد و هرگز فرزند خوانده اش را مانند پدر مجرمش به "نمایش عامه پسند" محکوم نسازد.
ای کاش ترحم ازدواج با مادر بهزاد، باعث شرمندگی عواطف این مادر نمی شد تا در پناه این شرمندگی، شب قدر بهزاد را رقم بزند و حق انتخاب اورا قربانی ازدواج دوباره اش نماید. ای کاش اندیشه ها قبل از نوشتن ها سرمایه می شد و ای کاش گفت و گوها اینقدر روان و بی پرده بود که هر مخاطبی می توانست مشکل امروز خود را در این سریال پیدا نماید و چاره ای برای تضاد دو نسل اندیشیده شود.
رسالت رسانه سرگرم کردن مردم و آموزش آنان است. براستی این سریال پر استرس به کجا می رسد؟ چقدر رنج آور است که روحیه حقیقت جویی مردم را با استرس های بی پایه تعقیب کنیم و اسم آن را پای بند کردن و جذب مخاطب بدانیم.
این سریال می توانست یک فیلم پلیسی موفق و کارا باشد و قداست هنر عشق ورزیدن را پایمال ننماید و بهزاد و یلدا را در سرای دیگری معرفی نماید. ای کاش عشق زیبای دکتر مایک با آقای سالی در سریال پزشک دهکده درسی می شد برای سریالهای تجاری ما و ای کاش ادبیات زیبای خانواده دکتر ما یک و همسرش در گوشه ای از این سریال نمایش داده می شد تا ناتوانی مادر بهزاد نمایانتر و تن به فراموشی دادن مادر یلدا آشکارتر شود و در این میان آنچه ماندنی و ستودنی بود عقلانیت عشق بهزاد بود که با درگیر کردن او به چالش کشیده نمی شد و به خود فرصت بهتر اندیشیدن می داد تا در دام اتابک گرفتار نگردد.
در این صورت یلدا نیز می توانست با امیدواری بیشتر از تهدیدات اجتماعی در امان بماند و لطافت و شادابی اش بیش از این درگیر غم و اندوه نگردد تا او نیز مانند همه آنانی که حق زندگی دارند، زندگی کند و زندگی طوفان زده اش در کنار خانواده ای به آرامش برسد.
چقدر حزن آور است که شأن جوانان این جامعه را نادیده بگیریم و فقط برای کسانی سریال بسازیم که مانند رامین به دلایل گوناگون خوسته ایم که در زمان تماشاکردن برنامه های رسانه، کمتر بیاندیشند و بیشتر تماشا کنند.
متأسفانه سرنوشت سرمایه های بزرگ ما یعنی جوانان در این سریالها به دست سرمایه داران کوچکی داده شد که بیشتر از آنچه به بهای عاشقی بیاندیشند به بهانه آن می اندیشند. اگر روزی شنیدید که گفته شد در یک نظر سنجی وسیع، تعدادی از جوانان از این روند راضی هستند بدانید که این یک جفای مضاعف بر حق آنهایی است که پدران مجرمشان، خواسته و پدرخوانده هاشان، ناخواسته، اجازه فهم درست از زندگی و عشق ورزیدن را به آنها نداده اند تا از آنچه خود برایشان می خواهند راضی باشند یعنی انسانهایی که نه به ارزشهای دینی کار دارند و نه ارزشهای انسانی و این یعنی نمایشی عامه پسند نه دلنوازی.
تهیه و تنظیم: صدیقه قاسمی دبیر آموزش و پرورش منطقة 3 تهران و پژوهشگر
هرچند با حذف ماده 14 طرح هدفمند کردن یارانه از سوی کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی مجلس، آثار ناشی از فشارهای حاصل از اجرای این ماده قانون هدفمند کردن یارانهها، موقتاً از سر مردم برداشته شد، اما اطلاعرسانی نکردن دولت در این زمینه و همچنین پافشاری طرفداران دولت به بازگشت این ماده جای تأمل دارد!
به گزارش خبرنگار «تابناک»، رئیسجمهور و طرفداران دولت که همواره از حمایت از قشر مستضعف به ویژه کارمندان دولت و کارگران سخن به میان میآورند، خواسته یا ناخواسته با اجرای این ماده، هزینههای ناشی از تورم ایجاد شده به خاطر هدفمند کردن یارانهها را در بخشی به کارگران و کارمندان تحمیل میکردند.
بنا بر این گزارش، دولت در ماده 14 لايحه هدفمند كردن يارانهها، پيشنهاد كرده بود كه الزام به افزايش حقوق كاركنان دولت موضوع ماده 150 قانون برنامه چهارم توسعه و مواد 64 و تبصره آن و ماده 125 قانون مديريت خدمات كشور و ماده 41 قانون كار ـ که میگوید دولت موظف به افزایش کارکنان دولت و کارگران برابر با نرخ رشد تورم برابر اعلام بانک مرکزی است ـ از زمان اجرای اين قانون موقوف الاجرا شده و همه قوانين مغاير با اين قانون از زمان ابلاغ، لغو شود.
اين ماده بر توقف افزايش حقوق و دستمزدها از زمان اجرايي شدن اين لايحه، براي پيشگيري از ايجاد تورم دوچندان تأكيد كرده بود. بدین ترتیب، دولت در صدد بود تا همان افزایش چند درصدی حقوق سالانه کارگران و کارمندان را نیز متوقف کرده تا تورم را تا اندازهای کنترل کند. این در حالی است که با افزایش چند درصدی سالانه حقوق کارگران و کارمندان و با توجه به تورم 20 درصدی کشور، این اقشار به زیر خطر فقر سقوط کردهاند، حال آنکه با تورم 40 تا 60 درصدی تورم به دلیل اجرای طرح هدفمند کردن یارانهها و افزایش نیافتن حقوق کارمندان و کارگران، چه بلایی دامنگیر این اقشار میشد!
همه اینها در حالی است که فشار عمده تورم را اقشاری که حقوقبگیر ثابت هستند، تحمل میکنند و اقشاری که مشاغل آزاد و غیر دولتی دارند، معمولا کسب و کار خود را با افزایش و کاهش تورم تطبیق میدهند. به نظر میرسد، اطلاع رسانی نامناسب و در جریان نگذاشتن مردم ـ به عنوان کسانی که آثار اجرای این طرح به طور مستقیم در زندگی آنها نمایان میشود ـ از مفاد این طرح و تصمیمات دولت، در صورت اجرا به یکباره فشار بیسابقه روانی به آنها وارد خواهد کرد که پیامدهای بسیار خطرناکی برای جامعه خواهد داشت.
شهرام شکیبا در ستون طنز روزنامه خبر نوشت:
حضور کروبی در نمایشگاه مطبوعات، هنوز هم نقل محافل و مجالس است.
دیروز در روزنامه خودمان سه روایت چاپ کرده بودند رفقا، از همین ماجرا. یکی به روایت «خبرآنلاین»، یکی به روایت «ایسنا» و آخری روایت «فارس». هرکدام هم یک جوری ماجرا را نقل کرده بودند. برداشت شخصی من از ماجرای کروبی در نمایشگاه مطبوعات براساس روایات گوناگون چنین است.
روایت خبرآنلاین
مهدی کروبی به نمایشگاه مطبوعات رفته. طبقه دوم را دیده. آمده طبقه پایین. گروهی از دیدن او عصبانی شدهاند. این گروه کسانی هستند که با دیدن هرکسی غیر از خودشان، به صورت کاملاً خودجوش عصبانی میشوند و داد میزنند و حمله میکنند. این گروه کارهای طبیعی خودشان را انجام دادهاند. یک گروه دیگر هم هستند که با دیدن گروه اول، به سرعت شکل آنها میشوند ولی روبهروی آنها قرار میگیرند. دو گروه نسبتاً به جان هم افتادهاند و کروبی هم نسبتاً زیر دست و پا مانده است. ظاهراً کسی هم حواسش نبوده که دعوا سر همین کسی است که دارد لای فشار دو گروه، له و لورده میشود.
روایت ایسنا:
دبیرکل حزب اعتمادملی به نمایشگاه مطبوعات رفته. به محض ورودش به راهروی اصلی مخالفان و موافقان وی درگیر شدهاند. خساراتی وارد شده. او را به طبقه دوم نمایشگاه و از آنجا به بیرون نمایشگاه بردهاند. بعد از رفتن کروبی هنوز جو نمایشگاه متشنج بوده است.
روایت فارس:
شخصی موسوم به مهدی کروبی برای چند لحظه وارد نمایشگاه مطبوعات شد. بلافاصله همه حاضران در نمایشگاه فریاد برکشیدند، «مرگ بر منافق موسوم به کروبی» و او را بیرون کردند. این شخص با افرادی موسوم به طرفدار که چیزهای سفت و درازی موسوم به چماق در دست داشتند به نمایشگاه مطبوعات حمله کردند و شعارهایی در حمایت از افرادی موسوم به «موسوی» و «خاتمی» میدادند. این گروه اندک ولی خیلی خشن به مردم و انقلاب حملهور شدند و به همه فحش میدادند. یکی از افراد موسوم به محافظ شخص یاد شده موسوم به کروبی، به سرعت اسلحهاش را کشید و تیراندازی کرد و ملت را به خاک و خون کشید. بعد همه افراد موسوم به طرفدار شخص موسوم به کروبی به بسیج و اسلام و انقلاب و مردم، ضمن شکستن همهچیز، بعد از دیدن سیل خروشان ملت، از همان راهی که آمده بودند برگشتند. شخص موسوم به کروبی هم از بس به شدت با ضربات کنگفو مردم را کتک میزد، عمامهاش هم افتاد زیر دست و پا و بدینوسیله به روحانیت نیز توهین گردید.
آشوبهای بعدی در نمایشگاه مطبوعات
شنیدهام که بناست میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی هم به نمایشگاه مطبوعات بروند. لذا آشوب در نمایشگاه ادامه خواهد داشت. طبق برنامه برای ادامه گسترده این آشوبها من نیز روز دوشنبه از اول وقت تا پایان وقت در نمایشگاه حضور خواهم داشت و در غرفه روزنامه «خبر» از نزدیک با مخاطبان دیدار خواهم کرد.
پیشاپیش برای بهتر برگزار شدن پروژه آشوب برنامه بازدید خود را اعلام میکنم.بنده حوالی ساعت 5/9 صبح از غرفه خبرگزاری «فارس» دیدن خواهم کرد و سپس به غرفه روزنامههای کیهان، وطنامروز، جوان، ایران، اعتماد، فرهیختگان و سرمایه میروم و سرانجام آش و لاش و کبود و خونآلود در غرفه «خبر» مستقر خواهم شد.
برای رفاه حال دوستانی که میخواهند کفش پرت کنند، تقاضا میکنم با خودشان کفش کهنه اضافی بیاورند که پابرهنه نمانند. لطفاً از آوردن انواع پوتین، چکمه و کفشهای میخدار ورزشی اجتناب کرده و به هیچ عنوان کفش زنانه پاشنهدار و لژدار پرتاب نکنید. ضمناً از الان گفته باشم که بعداً مثل شاهزاده داستان سیندرلا کفشها را برمیدارم و دنبال صاحبانش میگردم و در این راستا احتمال ازدواج هم وجود دارد. لذا حواستان باشد که کفشها را چطور پرتاب میکنید و به کجا میزنید. بنده همینجوری هم دماغم بزرگ است، اگر بشکند هم واویلاست. خلاصه پرتابی نکنید که موجبات پشیمانی و سرافکندگی را در آینده فراهم کند. به قول شاعر، که منظورم همان ناصر فیض است:
کاری نکن نگاه به دمپاییات کنند
از روی شست پات شناساییات کنند
وعده دیدار ما، فردا در نمایشگاه مطبوعات.

احمدی نژاد: به به با خانواده تشریف آوردید، دختر خانوم خوش اومدی ولی حواست باشه این گشت ارشاد مار و هم میگیره ها چه برسه به شما!

سفیر: دیگه ببخشید دیگه اسمم اینقدر طولانی بود تو کاغذ جا نشد اومدم شفاهی استوار نامه بدم خدمتتون.

در صورت ادامه روند تکذیب؛ کلهر: مَــــــن!؟ منکه کلهر نیستم بريد از خودش بپرسید اصلا کلهر چی هست؟

آخر آهِ گنده باقالی ها دومن جناب مایلی رو گرفت.

- بدون شرح (مخصوصاً درباره نفر اول از سمت چپ)

خبرنگار: انگیزتون از اومدن با این لباس چی بود؟
لباس آبی: هیچی، شنیدیم بزن بزنه تو نمایشگاه گفتیم با تجهیزات بیایم که بتونیم سالم برگردیم خونه.

می بینید که چقدر خوشه حتی طناب بازی هم می کنه.

البته این محسن رضایی با اون محسن رضایی کلی تفاوت دارن ها!

سمت چپی: به چی می خندی؟
راستی: هیچی آخه این بنده خدا هنوز ثبت نام نکرده رفته سر کلاس!!
قانون حمایت از حقوق مصرف کنندگان و تولیدکنندگان با توجه به تایید شورای نگهبان به زودی لازم الاجرا می گردد
بنا بر اخبار واصله از یک منبع موثق لایحه حمایت از حقوق مصرف کنندگان و تولید کنندگان در جلسه روز چهار شنبه مورخه ۲۹/۷/۸۸ شورای نگهبان مورد بررسی قرار گرفت و با توجه به اینکه ایرادات آن در چهار وهله توسط مجلس شورای اسلامی رفع گردیده بود مغایر با شرع و قانون اساسی شناخته نشد و به تایید این شورا رسید که این قانون پس از درج در روزنامه رسمی به زودی لازم الاجرا می گردد.
ارسال خبر: ۲/۸/۸۸

