
مردبی نظیرتاریخ با86همسر
محمدبلومردی اهل نیجریه است که با همه مردان جهان تفاوت اساسی دارداین مرد84ساله86زن داردوبرخلاف دستورنهاداسلامی نیجریه نه فقط حاضرنیست به4زن قناعت کندو82نفردیگرراطلاق بدهدبلکه می گویدقصدداردبازهم ازدواج کند
افسانه این مردو86زنش(بدون اشاره به حداقل170بچه اش)ازداغترین خبرهای پرجمعیت ترین کشورافریقااست.همه می خواهندبداننداوچطورنیازهای چنین خانواده ای راتامین می کند
جماعت نصرالاسلام نیجریه این روحانی پیررابرای نقض مقررات اسلامی به مرگ محکوم کردوازوی خواست فقط4زن رانگه داردوبقیه راطلاق دهد.اماسخنگوی اوگفت:محمدهیچ کدام ازهمسران خودراطلاق نخواهددادبلکه میخواهدبازهم ازدواج کند
به گزارش رویترزسخنگوی محمدگفت هیچ کدام اززن ها یافرزندان اوتاکنون دست نیازبه سوی کسی درازنکردند.
آخرین زنی که محمدبااوازدواج کردحاجیه مونشورا30ساله بود.
حاجیه رالیات یکی اززنان محمدگفت:خدامی خواهدکه اوبه دیگران کمک کند.مازن های او مثل خواهرباهم زندگی می کنیم.مایکدیگررادوست داریم وهرگزدعوانمی کنیم چون همه ماشوهرمان رادوست داریم واوماراراضی نگه می کند.
مسن ترین زن محمد70سال وجوانترین زن او25ساله است
اوبه روزنامه وانگاردگفت:
هرزنی راکه بخواهم می توانم بگیرم
ادامه مطلب
ساموئل هانتینگتون بی تردید یکی از برجسته ترین و مناقشه برانگیزترین عالمان علم سیاست در چند دهۀ اخیر بوده است. هانتینگتون فارغ التحصیل دانشگاه ییل است و درجۀ دکترای خود را از دانشگاه هاروارد اخذ نموده است. هانتیگتون از سال 1950 تا کنون استاد گروه "حکومت" دانشگاه هاروارد در زمینۀ مطالعات بین المللی و منطقه ای بوده است. علائق اصلی او امنیت ملی، روابط نظامیان و غیرنظامیان، دموکراتیزاسیون و توسعۀ اقتصادی و سیاسی کشورهای کم توسعه، مؤلفه های فرهنگی در جهان سیاست، و هویت ملی آمریکا است.
هانتینگتون شاید یکی از محققان سرمشقی است که دغدغه های عملی را در چارچوب آکادمیک و نظری در آمیخته است. تقریباً تمام آثاری که هانتینگتون تاکنون به نگارش درآورده است به نوعی با دغدغه های منافع ملی کشورش آمریکا در ارتباط بوده است. پژوهش های او گرچه عمدتاً در مقام و تبیین و تشریح پدیدارهای سیاسی بوده اند، لیکن این تبیین همیشه به نحوی انجام شده است که بتوان از آن توصیه هایی راهبردی نیز برای سیاست مدارانِ خصوصاً آمریکایی استخراج کرد، و به نوعی راهنمایی قابل اتکا، معتبر، و علمی برای عمل سیاسی فراهم ساخت.
بر همین اساس می توان آثار هانتینگتون در چند دهه فعالیت علمی پربارش را به سه دستۀ اصلی تقسیم کرد. دستۀ اول آثار او در دورۀ جنگ سرد جای می گیرند و بازتاب دغدغه های آمریکای آن دوره هستند. برجسته ترین اثر هانتینگتون که نمایندۀ آثارش در این دوره است کتاب سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی است، که چنان که از نامش پیداست مهم ترین دلمشغولیهای آن ثبات، نظم، و نهادمندی سیاسی در دنیای پس از جنگ جهانی دوم است. دورۀ دوم فعالیت علمی او را می باید دورۀ گذار بین جهان جنگ سرد و جهان پس از جنگ سرد دانست. این دوره همان دوره ای است که موج سوم دموکراتیزاسیون در آن به راه افتاده و به اوج خود می رسد و تعداد کثیری از نظام های سیاسی غیردموکراتیک جهان از جمله دول بلوک شرق را به اردوگاه رژیمهای دموکراتیک می آورد. مهم ترین اثر او در این دوره همانا کتاب موج سوم دموکراتیزاسیون است. دورۀ سوم کارهای فکری هانتینگتون را اما باید بی تردید دوران پس از جنگ سرد و مهم ترین اثر آن را "برخورد تمدن ها" دانست. دوره ای که هانتینگتون بافرارفتن از جریان اصلی در روابطه بین الملل در اظهار نظری غیرمنتظره دیگر نه دولت ها که تمدن ها را واحد اصلی تحلیل روابط بین الملل ارزیابی می کند و سخن از برخورد محتمل آن ها در آینده می راند. اینک با تکیه به مهم ترین اثر هانتینگتون در هر دوره به معرفی اهم نظرات وی در هر یک از سه دوره می پردازیم.
دغدغه های نظم و ثبات
چنان که گفته شد کتاب سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی که اینک تبدیل به یکی از کتاب های کلاسیک سیاست تطبیقی شده است محور اصلی مباحث هانتینگتون در این دوره است. هانتینگتون این اثر را با اظهار نظری برانگیزاننده و جالب توجه آغاز می کند: مهم ترین تفاوتهای سیاسی بین حکومتها نه از صورت و شکل حکومتشان بلکه از درجۀ حکومتشان مایه می گیرد. آن چه در درجۀ اول اهمیت قرار دارد تفاوت حکومتها از نظر مشارکت اجتماعی، مشروعیت، سازمان، کارایی و نظم است، و این تفاوت بر تمایزی مانند اختلاف دموکراسی و خودکامگی اولویت دارد.
هانتینگتون پس از بیانی این چنین در مقام ارزیابی یکی از مضامین اصلی ادبیات نوسازی برمی آید، این مضمون که نوسازی اجتماعی اقتصادی لاجرم منجر به توسعۀ سیاسی، ثبات، و روی کار آمدن حکومتهای دموکراتیک می گردد. آنچه هانتینگتون، اما، ابراز می کند کاملاً در برابر این تز قرار دارد. او بر آن است که خود فرایند نوسازی است که در نبود نهادهای کارای سیاسی به خشونت، بی ثباتی سیاسی، و فساد می انجامد. این نابسامانی ها بیش از همه از دگرگونی سریع اجتماعی مایه می گیرند و همچنین این امر که وارد شدن سریع گروه های اجتماعی تازه در عرصۀ سیاست با تحول کند نهادهای سیاسی همراه بوده است.
روند نوسازی ارتباط گروه های سنتی را دچار از هم گسیختگی می کند و در نتیجه فرد هویت خود را از دست داده دچار بی هنجاری می شود. اینجاست که فرد به دنبال هویت های جدید در سنت های گذشتۀ خود می رود و از همین مجراست که بنیادگرایی و عصبیت های قومی قبیله ای مجدداً زنده می شوند. از منظری کلی تر، نوسازی موجب شکل گیری گروه بندی های جدید اجتماعی و همچنین افزایش تحرک اجتماعی می شود. از سوی دیگر نیز نهادمندی سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی پایین است، و نهادهای سیاسی این جوامع توان پاسخ گویی به خواست مشارکت این گروه های نوپا را ندارند. همین امر یعنی خواست مشارکت از یک سو، و فقدان ظرفیت پاسخگویی نهادینه به این مطالبات است که موجب بحران و نابه سامانی سیاسی و وقوع خشونت های سیاسی و وقایعی از کودتا گرفته تا انقلابات می گردد.
هانتینگتون بر مبنای همین نظریه است که به تبیین انقلابات می پردازد، نظریه ای که بعدها در میان نظریه های انقلاب مکان متمایزی را از آن خود ساخت، و با عنوان نظریۀ توسعۀ نامتوازن مشهور گشت.
هانتینگتون مانند همیشه این بار نیز صرفاً در مقام تشخیص بیماری و مشکل برنمی آید، بلکه پس از تشریح معضله به بیان راه حل نیز می پردازد. تجویز او برای حل این مشکل البته تا حدودی مشخص است. برای درمان نابه سامانی سیاسی باید نهادمندی سیاسی را تقویت کرد، و نهادمندی سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی را به بهترین وجه با تکیه به تحزب و احزاب سیاسی می توان بالا برد. حزب که مهم ترین ویژگی عرصۀ سیاسی نوین است دوای یکی از دردهای منحصر به فرد جوامع در حال توسعه است. چرا که این جوامع برعکس جوامع غربی به یکباره با کلیۀ مسایل نوسازی روبه رو می شوند. تجربه نشان داده است که توجه هرچه بیشتر به مسایل سازماندهی سیاسی و ایجاد نهادهای سیاسی نوین فرایند نوسازی را آسان ساخته و پیامدهای بی ثبات کنندۀ آن را کمتر می کنند. وسیلۀ سازماندهی نیز حزب است. اما جالب آن است که این جوامع اگر چه بیش از هر چیز محتاج نظام های حزبی قدرتمند و احزاب نهادینه هستند، اما بیش از هر جای دیگری در همین جوامع است که با احزاب مخالفت می شود. به گفتۀ هانتینگتون این مخالفت ها معمولاً از سوی سه دسته هستند: 1. محافظه کارانی که با تحزب مخالف اند زیرا احزاب را به حق معارضه ای برای ساختار اجتماعی موجود در نظر می گیرند؛ 2. دستگاه اداری که گرچه به نوسازی اعتقاد دارد ولی تنها به نوسازی اداری معتقد است و نه گسترش مشارکت سیاسی؛ و 3. پوپولیست هایی که ضرورت مشارکت سیاسی را می پذیرند، ولی به ضرورت سازماندهی این مشارکت تن در نمی دهند.
دغدغه های گذار
دغدغۀ اصلی هانتینگتون در دورۀ دوم فعالیتهای فکری اش دموکراتیزاسیون است. بر همین مبنا است که مقالات و کتاب اصلی اش در اواخر دهۀ 1980 و اوایل دهۀ 1990 تماماً به این موضوع اختصاص دارند. او در این زمینه نیز همانند مباحث قبلی اش ورودی مبتکرانه دارد. هانتینگتون برای اولین بار مفهوم "موج" دموکراتیزاسیون را مطرح می کند. این دید تحلیلی هانتینگتون در برابر تحلیل های دیگر از دموکراتیزاسیون قرار می گیرد که واحد تحلیلی شان در این زمینه رژیم های سیاسی واحد هستند، و مجموعۀ گذارها را به عنوان یک واحد تحلیلی واحد مورد توجه قرار نمی دهند.
هانتینگتون در ابتدای کتاب موج سوم خود به صراحت از تغییر دغدغه هایش و تحول کلانی که در سیاست جهانی در حال انجام است خبر می دهد: "موضوع کتاب بسیار مهم ــ و شاید مهم ترین موضوع ــ دربارۀ گسترش سیاست جهانی در پایان سدۀ بیستم است: گذار حدود سی کشور غیردموکراتیک به نظام سیاسی دموکراتیک... کتاب قبلی من دربارۀ تغییر سیاسی به مسألۀ استقرار سیاسی اختصاص دارد. آن کتاب را از این روی نوشتم که می پنداشتم نظم سیاسی چیز خوبی است... در کتاب حاضر نیز نظر خود را روی موضوع دموکراتیزاسیون متمرکز کرده ام. آن را بدین جهت نوشتم که به نظرم دموکراتیزاسیون به خودی خود چیز خوبی است..."
بنا بر تعریف هانتینگتون، موج دموکراسی شدن عبارت است از یک سلسله گذارها از رژیم های غیردموکراتیک به دموکراتیک که در زمان های خاصی صورت پذیرفته و هم چنین گذارهای مشخصی را در همان زمان و در جهت مخالف به همراه آورده است. تا کنون سه موج دموکراتیزاسیون برخاسته است. اولین موج از 1828 تا 1926 را دربرمی گیرد. این موج، موج برگشتی را نیز از 1922 تا 1942 در پی داشته است. دومین موج از 1943 تا 1962 یعنی پس از جنگ جهان دوم به طول انجامیده است. این موج نیز از 1958 تا 1975 با موج برگشتی مواجه شده است. موج سوم نیز از 1974 با کودتای یک جناح نظام در پرتغال آغاز شده است. جنوب اروپا را در بر گرفته است. به آمریکای لاتین رفته، آن را در نوردیده و سپس رو به سوی اروپای شرقی، آسیای میانه، و بلوک شرق آورده است.
هانتینگتون پیش از پرداختن به چرایی به راه افتادن موج سوم دموکراتیزاسیون به نکاتی چند درباب تبیین دموکراتیزاسیون اشاره می کند. او می گوید رژیم های غیردموکراتیک به احتمال بیشتر جای خود را به رژیم های غیردموکراتیک دیگر می دهند، نه به رژیم های دموکراتیک. به علاوه، عواملی که منجر به پایان یافتن یک رژیم غیردموکراتیک می شوند احتمالاً با عوامل منجر به روی کار آمدن یک رژیم دموکراتیک متفاوت اند. گذشته از این، حتی عواملی که یک رژیم دموکراتیک را روی کار می آورند ممکن است با عواملی که موجب استحکام و پایداری آن می شوند متفاوت باشند. بر همین مبنا می توان گفت که دموکراتیزاسیون به طور ساده شامل سه مرحله است: 1. پایان یافتن رژیم اقتدارگرا؛ 2. استقرار رژیم دموکراتیک؛ 3. استحکام رژیم دموکراتیک. علل پیدایش هر یک از این مراحل نیز ممکن است به علل مرحلۀ دیگر متعارض و متضاد باشند.
هانتینگتون سپس اشاره می کند هیچ عامل واحدی برای تبیین و تشریح دموکراتیزاسیون در تمام کشورها و یا در یک کشور واحد وجود ندارد. وجود هیچ عامل خاصی نیز برای دموکراتیزاسیون ضرورت ندارد. دموکراتیزاسیون حاصل ترکیب چند علت است. و این ترکیب نیز در کشورهای مختلف تفاوت می کند.
او سپس به تشریح علل به راه افتادن موج سوم دموکراتیزاسیون می پردازد و پنج علت اصلی برای آن ذکر می کند:
"عمیق تر شدن دشواری های مشروعیت نظام های اقتدارگرا در جهانی که ارزش های دموکراتیک به شدت مورد قبول واقع شده اند، نیاز و اتکای آن رژیم ها به فراهم آوردن مشروعیت اجرایی و بی اعتبار شدن آن بر اثر شکست های نظام، ناکامی های اقتصادی و بحران های نفتی.
رشد اقتصادی غیرمنتظره در سطح جهانی در دهۀ 1960 که معیارهای زندگی را بالا برد، سطح آموزش را ترقی داد و مهاجرت و شهرنشینی طبقۀ متوسط را در شماری از کشورها گسترش بخشید.
پیدایش تغییرات شگرف در عقاید و فعالیت های کلیسای کاتولیک که در دومین شورای واتیکان تجلی یافت و تغییر موضع کلیساهای ملی از مدافعان وضع موجود به مخالفان اقتدارگرایی و مطرح کردن اصلاحات اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی.
تغییراتی که در سیاست های عوامل خارجی روی داد از جمله رفتار تازه ای که اتحادیۀ اروپا در اواخر دهۀ 1960 نسبت به افزایش شمار اعضای خود در پیش گرفت، دگرگونی شدید سیاست های ایالات متحده در آغاز 1974، نسبت به ارتقای حقوق بشر و دموکراسی در دیگر کشورها و تغییر قابل توجهی که گورباچف در دهۀ 1980 در سیاست شوروی در جهت ایجاد امپراطوری روسیه به وجود آورد.
"تسلسل" یا تاثیرات سرایتی گذارهای نخست به دموکراسی در موج سوم که در جذب و آماده ساختن مدل ها و کوشش برای تغییر رژیم در دیگر کشورها اثر گذاشت و وسایل ارتباطات بین المللی جدید بر تاثیر آن افزود.
هانتینگتون پس از تشریح علل به توضیح چگونگی فرایند دموکراتیزاسیون می پردازد. او در این راه سه شکل دموکراتیزاسیون را از یکدیگر متمایز می سازد: اول، فرایند تغییر شکل که هنگامی روی می دهد که نخبگانی که قدرت را در دست دارند خود رهبری استقرار دموکراسی را برعهده بگیرند. فرایند فروپاشی نیز زمانی اتفاق می افتد که گروه های اپوزیسیون عهده دار روی کار آمدن دموکراسی می شوند، و در این حال رژیم از هم می پاشد و سرنگون می شود. فرایند سوم یا جابه جایی نیز زمانی اتفاق می افتد که نیل به دموکراسی حاصل فعالیت مشترک نخبگان رژیم و اپوزیسیون باشد.
این که کدام یک از این سه راه در پیش گرفته شود بستگی به آرایش قوا بین چهار گروه اصلی دارد: تندروها و اصلاح طلبان در رژیم، و میانه روهای دموکرات و افراطی های انقلابی در اپوزیسیون. در صورتی که حکومت از رژیم قدرتمندتر باشد، اصلاح طلبان از تندروها، و میانه روها از افراطیون، فرایند تغییر شکل پیش می رود. در صورتی که اپوزیسیون از حکومت قدرتمندتر باشد، و میانه روهای دموکراتی از افراطیون، فرایند فروپاشی پیش می رود. و در شرایطی که بین حکومت و اپوزیسیون توازن نسبی حاکم باشد و اصلاح طلبان میانه روها نسبتاً از دو گروه دیگر قوی تر باشند فرایند جابه جایی می تواند پیش برود.
جهان پس از جنگ سرد و تمدن های متعارض
آرای هانتینگتون در دورۀ سوم شاید مشهورترین و مناقشه برانگیزترین آرایی باشد که او طی عمر علمی اش مطرح ساخته است. فرضیۀ اصلی هانتینگتون در تز برخورد تمدن هایش این است که نقطۀ اصلی تعارض در جهان نوی پس از جنگ سرد نه سرشت اقتصادی و نه سرشت ایدئولوژیک بلکه ماهیتی فرهنگی دارد. او هم چنان با جریان اصلی در روابط بین الملل موافق است که دولت های ملی نیرومندترین بازیگران در عرصۀ جهانی باقی خواهند ماند، لیکن بر آن است که درگیری های اصلی در صحنۀ سیاست جهانی، میان ملت ها و گروه هایی با تمدن های مختلف روی خواهد داد. هانتینگتون بر آن است که برخورد تمدن ها در نهایت بر سیاست جهانی سایه خواهد افکند، و خطوط گسل بین تمدن ها سنگرهای نبرد را تعیّن خواهند بخشد.
هانتینگتون بر آن است که تقسیم بندی دنیا در زمان جنگ سرد به سه جهان اول، دوم، و سوم دیگر موضوعیت ندارد. اکنون گروه بندی کشورها بر اساس فرهنگ و تمدن شان مفیدتر است. منظور از تمدن نیز یک موجودیت فرهنگی است. تمدن در حقیقت بالاترین گروه بندی فرهنگی و گسترده ترین سطح هویت فرهنگی است که انسان از آن برخوردار است. تمدن هم با توجه به عناصر عینی مشترک تعریف می شود و هم با توجه به وابستگی ها و قرابت های ذهنی و درونی انسان. او پس از تعریف تمدن اشاره می کند که با افزایش روزافزون هویت تمدنی سیمای آیندۀ جهان بر اساس کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن اصلی شکل خواهد گرفت: تمدن غربی، تمدن کنفسیوسی، تمدن ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هندو، تمدن اسلاوی-ارتدکس، تمدن آمریکای لاتین، و احتمالا تمدن آفریقایی.
اما چرا هانتینگتون بر آن است که این تمدن ها با یکدیگر برخورد خواهند کرد؟ دلایل او بر این مدعا از این قراراند:
¨ وجوه اختلاف بین تمدن ها واقعی و اساسی است، و این اختلافات از تمایزات ایدئولوژیک و سیاسی مهم تراند.
¨ کوچک تر شدن جهان و افزایش فعل و انفعالات بین ملت های وابسته به تمدن های مختلف هوشیاری تمدنی و آگاهی به وجوه اختلاف بین تمدن ها و همچنین وجوه اشتراک در درون هر تمدن را شدت می بخشد.
¨ روندهای نوسازی موجب گیسخته شدن هویت های بومی و تضعیف دولت-ملت به عنوان یک منشا هویتی شده، و نهایتاً موجب قوت گیری مذهب به عنوان پرکنندۀ این خلأ هویتی گردیده است.
¨ غرب خود بیش از هر چیز موجب نضج و تقویت جریان های ضد غربی گردیده است.
¨ تفاوت های فرهنگی بسیار دشوارتر از انواع دیگر تفاوت قابل فیصله و مصالحه هستند.
¨ منطقه گرایی اقتصادی در حال رشد است و به نوبۀ خود، خودآگاهی تمدنی را تقویت می کند.
به چنین دلایلی برخورد بین تمدنها صورت خواهد گرفت و این برخورد در دو سطح نیز خواهد بود: در سطح خرد، گروه های نزدیک به هم در امتداد خطوط گسل بین تمدن ها غالبا با توسل به خشونت به نزاع با یکدیگر می پردازند؛ در سطح کلان، دولت های وابسته با تمدنهای مختلف برای کسب قدرت نسبی به رقابت و نزاع با یکدیگر می پردازند.
هانتینگتون سپس خطوط گسل بین تمدن ها را ترسیم می کند و در این چارچوب به منازعات مسلمانان و غرب در خاورمیانه و شمال آفریقا، نزاع مسلمانان با سیاهان آفریقا در سودان و مانند آن، درگیری های مسلمانان با اسلاو ارتدوکس ها، برخورد تاریخی مسلمانان و هندوها در هندوستان، جنگ سرد چین و آمریکا، اختلافات اقتصادی آمریکا و ژاپن به عنوان منازعات بر روی این گسل ها اشاره می کند.
هانتینگتون سپس به عارضۀ خویشاوندی کشورها اشاره می کند. منظور او از این اصطلاح این است که گروه ها و دولت های وابسته به یک تمدن که با مردمی از تمدن دیگر وارد جنگ می شوند، به طور طبیعی سعی در جلب حمایت دیگر اعضای تمدن خود می کنند.
مضمون بعدی تز برخورد تمدن های هانتینگتون غرب در برابر سایرین است. او اشاره می کند که در واقع غرب از نهادهای بین المللی، قدرت نظامی و منافع اقتصادی برای اداره کردن جهان به شیوه ای که سلطۀ غرب حفظ شود، منافع غرب تامین گردد، و ارزش های سیاسی و اقتصادی غرب فراگیر شود، بهره می گیرد. همین تفاوت قدرت غرب و دیگر تمدن ها خود یکی از مهم ترین منابع نزغ غرب و آن تمدن هاست. منبع دیگر نزاع نیز از نظر هانتینگتون تفاوت های فرهنگی شامل باورها و ارزش هاست.
حال واکنش های تمدن های غیرغربی در برابر قدرت و ارزشهای غرب می تواند سه صورت به خود بگیرد. صورت اول کناره گیری و انزوا از سیاست جهانی است، که در کره شمالی و برمه دنبال شده است. صورت دوم پیوستن به غرب و پیروی از ارزشها و نهادهای آن است. شق سوم نزی تلاش برای ایجاد موازنه از طریق تقویت قدرت نظامی و اقتصادی و همکاری با دیگر جوامع غربی در برابر آن است.
بر همین مبناست که هانتینگتون به پیون اسلامی کنفسیوسی اشاره می کند. به گفتۀ او آن دسته از کشورهایی که از لحاظ فرهنگی و قدرت علاقه و توانایی پیوستن به غرب را ندارند، با افزودن بر قدرت خود با غرب رقابت می کنند. این رقابت به شکل تسریع در روند پیشرفت های داخلی و همکاری با دیگر کشورهای غیر غربی انجام می شود که بارزترین نمونۀ آن ارتباط اسلامی کنفسیوسی است. به این ترتیب پیش بینی می شود که کانون درگیری در آیندۀ بسیار نزدیک، بین غرب و چند کشور اسلامی- کنفسیوسی خواهد بود.
هانتیگتون سپس به بررسی پیامدهای کوتاه مدت و بلندمدت این وضعیت برای منافع غرب می پردازد. از جهت منافع کوتاه مدت توصیۀ او به غرب آن است که کشورهای نزدیک به تمدن غربی را هر چه بیشتر به خود نزدیک کند و تلاش کند آن ها را در خود ادغام کند؛ از بدل شدن منازعات تمدنی محلی به جنگ های جهانی جلوگیری کند؛ قدرت نظامی کشورهای اسلامی- کنفسیوسی را محدود کند؛ اختلاف بین آن ها را تشدید کند؛ و نهادهای بین المللی حامی غرب را تقویت نماید.
اما در منظر بلندمدت توصیه های هانتینگتون متفاوت از چهره ای است که عموماً از او به عنوان تجویز کنندۀ برخورد تمدن ها تصویر می شود. او از این منظر به غرب توصیه می کند که درک عمیق تر از بینش های مذهبی و فلسفی تمدن های دیگر پیدا کند و عناصر مشترک بین تمدن غربی و سایر تمدن ها را بشناسد. "در آیندۀ قابل پیش بینی، هیچ تمدن جهان گیری وجود نخواهد داشت، بلکه دنیایی خواهد بود با تمدن های گوناگون که هر یک ناگزیر است همزیستی با دیگران را بیاموزد."
بازوی این سرباز ۲۵ ساله اسراییلی در نتیجۀ حادثه قطع شده بوده که توسط جراحان دوباره به بدنش پیوند می شود اما زخم عفونی می شود و پزشکان به ناچار بازو را دوباره قطع میکنند و تا زمان بهبود عفونت زخم و برای زنده ماندن بافت بازوی قطع شده و حفظ خونرسانی آنرا به عروق کشالۀ ران پیوند می زنند. پس ازبهبود، بازو دوباره به محل اصلیش پیوند شده و بیمار از بیمارستان مرخص می شود.
يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.
سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.
آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.
آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.
هيچ اتفاقی نيفتاد!
در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.
چيزی که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن، راهی بود که خدا برای ترشح مايعاتی از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.
گاهی اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگی نياز داريم.
اگر خدا اجازه می داد که بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافی قوی نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.
ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول ، از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد : زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود . اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر ، سادات با پناه دادن شاه، مي خواست او را در بازگشت به ايران كمك كند ؛ ولي ما مي خواستيم به او نشان دهيم كه ديگر در ايران هيچ گونه ريشه و پايه و خانه اي ندارد. ما آن روز به سپاه رفتيم و فرزند رشيد اسلام، آقاي عباس دوزدوزاني ، سرپرست سپاه ، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما در حدود دويست نفر ، با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ ، به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم .من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم براي مردم سخنراني پرشوري كردم و گفتم : دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم ، پس از انقلاب اسلامي به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نمي توانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهره هاي درخشان اسلام ، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين خان و ... را تحمل نمايند .بايد به هر وسيله كه شده ، مقبره هاي سردمدارن كفر و الحاد تخريب شود .
با صدور فرمان حركت بسوي مقبره پهلوي ، مردم بسيج شدند . آنها در همان دقايق اول خيلي تلاش كردند ، ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه بيل و كلنگ بر آن كارگر نيست . البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده وبوديم. از طرف ساختمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند. يكي سنگ ها را مي شكست ، ديگري پله ها را مي كند و سومي به در و پنجره حمله مي كرد . سر انجام كار به گريدر و بلدوزر هم كشيد .
ساعت ، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند ، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم ، ولي كم كم كار جدي شد و جناب مير سليم ، سرپرست وزارت كشور نامه اي رسمي مرقوم و اعلام نمود كه دستور از طرف شوراي انقلاب و شخص آقاي بني صدر است و شما بايد به هر نحو كه شده دست از تخريب برداريد وگرنه مجبوريم طبق مقررات با شما عمل كنيم ، يعني شما را توقيف كنيم. من ديگر ديدم جاي تامل نيست لذا گفتم كه: به آقاي بني صدر بگوييد، هرچه مي خواهد طبق مقررات انجام دهد و ما هم اينجا هستيم و تا مقبره را با خاك يكسان نكنيم از اينجا خارج نخواهيم شد.
ما از فرداي آن روز با توجه به اتفاقاتي كه افتاده بود و مقالات درج شده در روزنامه ها ، باز به كار خود مشغول شديم مردمي كه به زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند ، با شعارهاي خود ما را تاييد مي كردند . تعداد بي شماري از مردم تهران براي كمك آمده بودند وفرياد مي زدند : مقبره هرچه زودتر بايد تخريب شود .
شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند . ما آن را مثقال مثقال مي كنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل عادي، بدان كارگر نبود . سرانجام ، ما مجبور شديم كه با ديناميت ، مقبره را به تدريج خراب كنيم . هر روز مهندسين و كارشناسان تخريب از كارخانه سيمان ري مي آمدند و چه بگويم، متجاوز ار بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور كامل تخريب شد . بعد از تخريب صداي شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است .ما در جواب آقاي بني صدر در روزنامه ها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست ، بلكه تبعيت از آراي ملت است.بعدا هم امام امت در بيانات خود، تخريب مقبره را تاييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.
ما نه تنها مقبره رضا خان را با خاك يكسان نكرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي و فضل الله خان زاهدي و منصور و ديگر سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. همچنين دستور داديم كه سنگ قبر ناصرادلين شاه را بكنند،]اما[هر چه مقبره رضا خان را بيشتر مي كنديم، حتي اثري از استخوانهاي او هم بدست نيامد. بعدا معلوم شد كه شاه هنگام فرار ، استخوان هاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا در يك جاي امن نگهداري مي شود .
خاطرات آيت الله خلخالي، صادق خلخالي گيوي،نشر سايه، چاپ هشتم، 1383، ج1، صص342 و 347
يكي از رستوران هاي مشهور توكيو براي جذب هرچه بيشتر مشتري از يك ميمون اموزش ديده به عنوان گارسون استفاده مي كند.
به گزارش شبكه تلويزيوني بي بي سي مشتريان اين رستوران از اين كه مي بينند اين ميمون ريز نقش زبان انها را مي فهمد و هر چه را كه سفارش مي دهند براي انها مي اورد شگفت زده مي شوند.
اين ميمون گارسون كه لباسي همانند گارسون هاي ديگر به تن دارد و همانند انسان روي دو پا راه مي رود به جاي گرفتن انعام نقدي از مشتريان مواد غذائي انعام مي گيرد و چون حقوقي نيز بابت كار خود دريافت نمي كند براي صاحب رستوران خدمتكاري ايده ال محسوب مي شود.


فقط یادتون باشه که این پل در عرض حدود دو سال ساخته شده ولی مترو مشهد در ...

عید سعید 


فطر مبارک
![]()
کم کم غروب ماه خدا دیده می شود،صد حیف از این بساط که برچیده می
شود، در این بهار رحمت و غفران و مغفرت، خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود.









دهستاني كه گشته از نظر دور
زغم هاي زمانه گشته رنجور
بود مشهور بر آبيز زيركوه
نهاده سر به روي دامن كوه
دو چشم روشن او دو قناته
كه در سر باقيات الصالحاته
اگرچه آب بازارش روون بود
اميد مرد و زن آب كلون بود
دو ابرويش دو تا خال سياهه
در ابروي يمينش بوسه گاهه
براي بوسه گاه اهل تقوا
به صورت دارد او خال مسيحا
هزيره كه مزاري از قديمه
علاءالدين آبيزي مقيمه
دلي خالي زكبر و كينه داره
درخت سرو روي سينه داره
سه تا مسجد كه در معني چو قلبه
سر ده و وسط پايين قلعه
بله آبيز دلي چون سنگ داره
كه صد سال مدرك فرهنگ داره
دمي كه شوكت آباد و قهستان
روان شد كودكانش به دبستان
در آن ايام در آبيز به پا شد
دبستان منوچهري بنا شد
دمي آبيز ما ام القري بود
نيابت از حكومت در سرا بود
سراي خان گواه اين بيانه
عيان باشد چه حاجت به بيانه
دمي ميرممد و ميرمرتضي بود
سپس ميرعبدا...يش كدخدا بود
در او ياور بد و مير حاجي عباس
ولي افسوس شيطان كرد وسواس
دگر عبدالحسن ترك سخن كن
سخن كوتاه در اين انجمن كن
شعر از استاد بزگوار: غلامحسن عبدا...زاده
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعا" به بیمارستان منتقل شد.وقتی زیر تیغ جراح بود مرگ را عملا" تجربه کرد.زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نهُ تو ۴۳سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت. بع از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک- لیپساکشن- جراحی بینی- جراحی ابرو و ... او حتی رنگ موی خود را تغییر داد خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد وقتی برای عزیمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه چرا منو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
...
...
...
...
فرشته پاسخ داد:
ببخشید وقتی داشتی از خیابان رد می شدی نشناختمت!
20 دلیل محکم برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید :
1. نام خانوادگی بچه هايتان تابع
نام خانوادگي شما است.
2 .مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد
اکثر 30 ثانیه است.
3.برای یک مسافرت یک هفته ای تنها
یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.
۴.در تمام شیشه های مربا و ترشی را
خودتان باز می کنید.
5..دوستان شما توجهی به کاهش یا
افزایش وزن شما ندارند.
6.جنسیت شما در موقع استخدام مطرح
نیست.
7.لازم نیست کیفی پر از وسایل بی
استفاده را همه جا به دنبالتان
بکشید.
8.ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام
کنید و برای رفتن به مهمانی آماده
شوید.
9.همکارانتان نمی توانند اشك شما
را در بیاورند.
10.اگر در 34 سالگی هنوز مجرديد
احدي به شما ایراد نمی گیرد.
11.رنگ اجزای صورت شما در هر صورت
طبیعی است.
12.با یک دسته گل می توانید بسیاری
از مشكلات احتمالی را حل کنید.
13.وقتی مهمان به خانه ی شما می آید
لازم نیست اتاق را مرتب کنید..
14.بدون هدیه میتوانید به دیدن
تمام دوستان و آشنایان بروید.
1۵.می توانید آرزوی هر پست و مقامی
را داشته باشید.
16.حداقل 20 راه برای باز کردن در هر
بطری نوشابه ی داخلی یا
خارجی بلد هستید.
17.ضرورتی ندارد روز تولد
دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
18.در تقسيم ارث سهم بيشتري مي
بريد.
19.احتمال مدير شدنتان زياد است.
20.مي توانيد چند زن داشته
باشيد.(احتياط! معلوم نيست خوشبخت
شويد)
20 دلیل محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید
1- نام هر گل زيبايي كه در طبيعت
است روي شما مي گذارند.
۲- به راحتي و با اعتماد به نفس هر
وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم
و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد
تا سكته كنيد.
۳- آن قدر حرف براي گفتن داريد كه
هرگز كم نمي آوريد.
4- عشق و هنر ابداع شماست.
5- زيبايي مخصوص شماست.
6- هميشه جوانتر از سنتان هستيد و
هيچكس نمي داند شما چند ساله ايد.
7- بهشت زير پاي شماست.
8- هميشه تميز و نظيف هستيد.
9- هميشه مقداري پول براي روز
مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس
از جاي آن خبر ندارد.
10- مجبور نيستيد خانه به خانه
برويد و خواستگاري كنيد مثل خانم
ها در خانه مي نشينيد تا ديگران با
كلي منت و خواهش و التماس و گل و
هديه .......
11- حق تقدم با شماست.
12- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و
كبود نمي شويد و خون به پا نمي
كنيد.
13- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس
اداره تان را در خانه خالي نمي
كنيد.
14- نصف بيشتر از صندلي هاي دانشگاه
را شما تصاحب كرده ايد.
15- به جزئيات زندگي و
رفتاري با دقت نگاه ميكنيد
و آنها را در حافظه خود جاي
ميدهيد.
16- درصد كاركنان زن نسبت به كل
كاركنان در حال افزايش مستمر است.
17- ميانگين عمرتان بيشتر از
آقايان است.
18- موفقيت مردان مرهون زحمات شما
است.
19- مردان از دامن شما به معراج مي
روند.
20- حرف آخر را شما مي زنيد.






